صفحات جداگانه

[ يکشنبه 20 بهمن 1392 ] [ 10:08 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

نذری سال 1392

عزاداری هایتان قبول!

نذری امسال هم به رسم هر سال در خانه مامان پخته شد.

عدس پلو و خرما و کمی هم پلو و قیمه در کنارش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز خوبی بود .مثل سالهای قبل.

و دختران عزادار من:

 

 

 

 

 

 

 

این هم عاشورا شب ، که دخترک محو دیدن تعزیه از تلویزیون بود:

 

 

 

 

نذری سال 1392 هم گذشت.

تاسوعا و عاشورای سال 1392 هم گذشت.

تا سال بعد اگر زنده بودیم ان شاالله!

و دو تا عکس  از گلهای باغچه ی خانه مامان:

 

 

 

 

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:13 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

بازی با عروسک 2

و دوباره روزهای عروسک بازی دخترکم:

 

 

یعنی دخترکم با کمبود امکانات می سازد و دم بر نمی آورد.

حتی حاضر می شود که از لگن (رویم به دیوار!) به جای بالش دخترش استفاده کند.

به این می گویند خانومِ بساز!

 

 

 

 

و مادرِ با حجاب از نمای نزدیک!

 

 

 

البته هنوز ادامه دارد...

 

 

احتمالا تا بعد از ایام عزاداری نیستم.

اینجا را می خوانم ولی خاموش...

ما را از دعا فراموش نکنید!

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:13 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

یک شکستِ بافتنی!

 

در هفته ی گذشته یک شکستِ بافتنی سنگین خوردم.

انقدر سنگین که تا یک رو ز و نصفی حال نداشتم به هیچ چیز فکر کنم.

قضیه از این قرار بود که برای دختر بزرگه کاموا خریدم تا برایش ژاکت ببافم.

سر انداختم و به فرض خودم خواستم کمی گشاد تر ببافم تا زیاد به بدنش نچسبد.

گشاد تر گرفتن همان و ژاکتی بافتم که نه تنها به دختر بزرگه نخورد که به خودم هم نخورد و اگر هم می خورد و اندازه بود رنگ کاموا مناسب من نبود.

و این در حالی بود که یک بار دیگر هم یقه ژاکت را شکافته بودم و اصلاحش نموده بودم.

خلاصه که ژاکتی بافتم به قاعده یک ژاکت خانواده!!!

نالان و اشک ریزان (البته در دلم فقط) ژاکت را تند تند شکافتم و گلوله های کاموا را به گوشه ای انداختم و نشستم متفکرانه! تا با خودم کنار بیایم.

اما خوب من و دستِ خالی از بافتنی؟

اصولا این منظره که من نشسته باشم بیکار و به تلویزیون زل زده باشم و کاری انجام ندهم به ندرت دیده می شود.

کتاب برداشتم ، نشد.

مجله برداشتم ، نشد.

شکست ، سنگین تر از این حرفها بود.

خلاصه فکری به ذهنم رسید.

خواهر دومیِ گرامی دو سال پیش شالی برای پسرش بافته بود که به دلیل کلفتیِ بیش از اندازه نخ کاموایش ، قابل استفاده نبود.

خواهرم هم پس از این شکست ، بافتنیِ شال را به من بخشیده بود تا بشکافم و هر بلایی که صلاح می دانم سرش بیاورم.

من هم مدتها بود که تصمیم داشتم یک کیف مجلسی برای خودم ببافم.

پس دست به کار شدم و از این کاموا برای بافتن یک کیفِ امتحانی استفاده کردم و

نتیجه اش شد این:

 

 

 

 

یعنی از شنبه شب که سر انداختم تا دوشنبه شب ، کیف را تمام کردم .

و شکست آنقدر سنگین بود که 11/5 شب چرخ خیاطی را هم آوردم و تا 3 صبح نشستم به آستری دوختن و آستر کردن و زیپ دوختن و تزیین کردن.

 

 

 

 

 

 

 

 

و بعد از پایان کار چنان آرامشی بر من مستولی شد که دوباره ژاکت دختر بزرگه را سر انداختم و زندگیِ بافتنی من از نو آغاز شد!

با امید فراوان...

دعا کنید این یکی اندازه باشد!

 

 

 

 

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:13 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

بازی با عروسک 1

از سرگرمیهای بسیار دلپذیر این روزهای دخترک ، عروسک بازیست.

دخترک چنان با عشق با عروسک هایش بازی می کند که گویی واقعا مادرشان است.

و این میان از اشارپِ من بینوا هم مایه می گذارد به عنوان پتو!!!

خودش و بچه هایش را می خواباند و تر و خشک می کند.

 

 

 

در این بین کاری هم ندارد که کودک بینوا در چه حالتی خوابیده است و مُخَش نزدیک است که در دهانش بریزد!

 

 

 

 

بالاخره دلش می سوزد و بچه اش را تحویل می گیرد.

تازه این عروسک سوگلی دخترک است.

عروسک دیگر که بی لباس و بی بالش و پتو رها شده که هیچ ، تازه مادرش هم پشتش را به او کرده و خوابیده و این عروسک بینوا علاوه بر ملزومات خواب از مهر و محبت مادری هم بی بهره است!

 

 

بالاخره دست نوازشی هم به سر عروسک دیگر می کشد.

 

 

و در مکتب دخترک ، سوگلی بودن هم دردسر های خودش را دارد.

ممکن است گاهی به صورت ناگهانی  یک انگشت در گوش سوگلی وارد شود!

 

 

و یا حتی در بینی و چشم!

بستگی به حال و روز آن لحظه ی مادر دارد!

 

 

البته عروسک دیگر هنوز پشت مادر بی لباس و بی رختخواب به حال خود رها شده است!

الهی بمیرم!

 

 

ادامه دارد...

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:13 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

گلهای گروهی!

 

 

 

 

در کلاس دختر بزرگه برای درس مطالعات اجتماعی گروه تشکیل میدهند.

برای تحقیق و ...

و در کلاس مُد شده است که هر گروه یک نشان مخصوص به خودش را داشته باشد.

 

گروههای مختلف خرج کرده اند و گل سر های 2 یا 3 هزار تومانی خریده اند برای نشان گروه.

 

و دختر من با یک دودوتا چهار تا به این نتیجه رسیده است که چرا خرج زیادی؟

به بچه ها پیشنهاد داده که مامانم برایمان گل می بافد.

و من الان نمیدانم مرا بالا برده است در کلاس ، یا از زحمتِ مامان مایه رفته است؟!!!

به هر حال ما نیمه پر لیوان را دیدیم و کلی حال کردیم از این که دخترمان ما را اینقدر تحویل گرفته است.

 

و ماحصل گل بافی برای گروه همین شد که می بینید:

 

 

و این هم سنجاق پشتش .برای وصل کردن گل به مقنعه:

 

 

 

 

هزینه ای که برد:

مقدار کمی از یک کاموای 3000 تومانی.

یک سنجاق 200 تومانی

یک مروارید سیاه

نصف یک لوله چسب حرارتی 500 تومانی

 

پیشنهاد :

با یک رنگ سنگین بافته شود ، برای گیره روسری هم میشود استفاده کرد.

 

 

چهل تیکه به روز است.

همین دیگر.

هر بار باید برای به روز بودن چهل تیکه یک انشا بنویسم؟

خدا به دور...

 

 

 

 

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:12 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

بازی با عروسک 3

 

ادامه ی عروسک بازی دخترک وصفا کردنش با  عروسک ها:

 

 

 

وقتی که در کنار هم "شبکه پوآ" را می بینند.

 

 

 

 

کلا دخترک ، صبح بعد از گفتن مداوم "تایی بییز"(چایی بریز) و خوردن صبحانه اش و گفتنِ "مَم"(ممنون) از سر سفره بلند می شود و با گردن کج روبرویم می ایستد و می گوید:

"مامان! آمو مِیینم؟ پوآ . بالا بالا!"(تلویزیون ببینم؟پویا.بالا بالا)

و کیست که چشمان معصومش را ببیند و بتواند مقاومت کند و نه بگوید؟

در یک دورهمی با فرزندانش می نشیند و پتو سرش میکشد و تلویزیون می بیند.

 

 

 

 

 

 وقتی از تلویزیون خسته شد:

 

 

 

 

این برنامه هرروز دخترک است در غیاب خواهر ها.

 

 

 

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 2:12 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدانم چه کنم؟

بمانم بدون رمز و به چیزهایی محکوم شوم که نیستم؟

یا رمز دار شوم و به قول نرجس خاتون وبلاگم را با دست خودم بکشم؟

مانده ام چه کنم؟

اینقدر می دانم که من با این وبلاگ و با خواننده هایم و با بیان عشقم به دخترانم و همسرم و زندگیم نفس می کشم.

همین!

بد جوری مانده ام!

بد جور!

 

[ يکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 1:23 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

اشارپ بافتنی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 18:16 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

مدل جدید افطار!


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 18:00 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

افطار متفاوت


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 18:00 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

صفحه قبل 1 ... 19 20 21 22 23 24 25 ... 38 صفحه بعد
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،