دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 3 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

حلوااااااا

دو جمعه ی اخیر از تعطیلی استفاده کردم و حلوا پختم. حلوای ماه رمضان دل آدم را حال می آورد! بوی آرد تفت داده شده که از آشپزخانه بلند می شود و در خانه می پیچد ، بچه ها ذوق کنان در آشپزخانه سرک می کشند و مقدار حلوا را تخمین می زنند. و دختر دومی هم که همیشه پایه است برای تزیین حلوا!   حلواهای جمعه گذشته که جهت سلیقه ی همسر زیادتر تفت داده شد:           و حلواهای این هفته که جهت دل خواهرِ همسر کمتر تفت داده شد: (تا این حد خواهر شوهر ذلیلم من!)         و دختر همیشه حاضر در صحنه ی من! ...
21 تير 1393

عروسک آقای نقاش!

بالاخره عروسک دختر بزرگه کامل شد. عروسک آقای نقاش که بر خلاف بافتنی های قبل از شروع کارم ، خیلی طول کشید . ولی به سرانجام رسید.             قرار است بایگانی شود برای منزل جدید! به گمانم بیشتر از 2 مااااااه طول کشید! رکورد زدم! مشغول تزیین بافتنی های نیمه کاره ی قبلی ام! و بعد از آن به فکر بافتنی جدید باشم. شاید یک کیف موبایل یا یک کوله برای دختر دومی و دخترک و یا پالتو برای دختر دومی و یا ست پاییزه ی امسالِ دخترک یا ... . . . خدایا دعای همیشگی ام را که یادت هست؟ دستی بده توانا و چشمی بینا و وقتی فرااااخ و صد البته دلی...
15 تير 1393

سلام بر رمضان 93!

امروز ، روز تعطیل پر کاری بود. دوباره ماه رمضان دوست داشتنی ام آمده است. از فردا به خانه مان می آید.یک روز زودتر! امروزم به تمیز کاری گذشت و سر و سامان دادن خانه و خودم به رسم هر ساله. از صبح گرد گیری کردم و جارو و به امورات خانه رسیدم. و الان که مشغول نوشتن هستم ، درست ساعت یک و ده دقیقه ی نیمه شب است در حالی که خانه در حد انتظار برق می زند.(حد انتظار یعنی خانه ای با سه فرزند که جمع می کنی و می پاشند!هزار ماشاالله!!!) مبل ها جابه جا شده اند تا جا برای سفره ی افطار باز شود. میز ناهار خوری جهت صرف سحری به اتاق نقل مکان داده شد. لباس برای همسر اتو کشی شده است  تا در زمان میت بودن اینجانب در ما...
7 تير 1393

قبولِ خرداد!

به سلامتی دختر بزرگه در آزمون مدرسه ی تیزهوشان قبول شد! روز شنبه ظهر که از کار بر می گشتم ، از مدرسه تلفن زدند و خبر خوش را دادند. با همسر تصمیم گرفتیم به جای شیرینی خریدن ، بچه ها را به یک پیتزا مهمان کنیم. هماهنگی لازم با عمه بچه ها انجام شد که تا رسیدن ما به خانه ، خبر را از جایی به دختر بزرگه نرسانند. و با جماعت خانوادگیمان که در "لاین" گروه تشکیل داده ایم (اعم از خواهر شوهر ها و خواهر ها و دختر خواهر و پسر خواهر ها و ...) هماهنگ کردیم تا دختر بزرگه خبر را در نوشته های گروه بخواند. خلاصه به خانه رسیدیم و خبر را در گروه مطرح کردیم و دست و جیغ و هورا زدیم و جشن مجازی گرفتیم و نتیجه اش شد گریه ی جانسوز دخ...
2 تير 1393

برنامه ریزی کمر شکن!

دختر دومی برای روزهایش برنامه ریزی می کند. همانطور که قبلا می کرد. برنامه ریزی به کنار! من ترس این را دارم که در این برنامه سنگین و کمر شکن ، دخترم آسیبی ببیند خدای ناکرده !       1-جمع و جو*2-بازی کردن با پازل*3-باربی*4-تلویزیون*5-کامپیوتر*6-آهنگ*7-غذا*8-می خوابم*9-بستنی*10-نقاشی با مداد و مداد شمعی و آب رنگ*11-خمیر بازی*12-کتابهای قبل از غذا       دخترم چه برنامه ی سنگینی را متحمل می شود!   *می گویم :بیا سفره را پهن کنیم تا غذا بخوریم. می گوید:ای وای مامان من سه تا برنامه از غذا عقب ماندم. صبر کن تند تند بازی هایم را بکنم تا به نا...
31 خرداد 1393

...

این روزها از آن روزهایی است که دلم می خواهد چند روزی کرکره دلم را پایین بکشم و بنویسم:   "تا اطلاع ثانوی تعطیل است!" ...
29 خرداد 1393