دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 5 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

شال گردن گیسبافت

جمعه شب در راستای کارمند شدن شدن ناگهانیمان در این هاگیر و واگیر ، و در راستای اینکه دخترک را باید به مادر شوهر و خواهر شوهر بسپاریم ، زنگ زدم و مژده مهمان شدن دخترک را به مادر دادم.(برای روز شنبه) در میان حرفهایم یادم افتاد که هنوز کادو تولد خواهر شوهر شوهر کوچیکه و زهرا(دختر خواهر شوهر بزرگه ) را هم ندادم. خلاصه در یک اقدام انتحاری! خودمان را هم مهمان خانه مادر کردیم. به صرف قرمه سبزی مبسوط و سبزی خوردن تازه و دور همی... کادوها هم داده شد و این را هم علاوه بر کادو برای زهرا بافتم:       و مدل انداختنش که دختر بزرگه زحمتش را کشید:     آموزشش را که بسیار...
15 دی 1392

افکار رنگی

دو شب قبل با دختر ها مشغول دیدن تلویزیون بودیم. یکی از شخصیت های داستان غرق در افکارش بود و طبق هر سریال و فیلم دیگری افکارش هم به صورت فیلم نمایش داده می شد. دختر دومی که داستان را دنبال می کرد گفت: "مامان! چرا اینا تصویری فکر می کنن و ما نمی تونیم تصویری فکر کنیم؟ من هر چی سعی کردم نشد. فقط وقتی قبل از خواب فکر می کنم ، یا اگر چشمام رو ببندم و فکر کنم ، یه کمی می تونم تصویری فکر کنم. ولی مثل اینا تصویرام پر رنگ نیست!"   و من مانده بودم که ار تکنیک های فیلمسازی برایش بگویم یا از سیستم تفکر انسان ؟ گاهی دختر ها چه سوالات سختی از منِ مادر می پرسند!   و احتمالاً اینجا هم هن...
14 دی 1392

محبت

طرز تفکر یک سگ: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. پس حتما اونا خدای من هستند طرز تفکر یک گربه: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. حتما من خدای اونا هستم اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشون رو به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب میشن*   من همیشه از آن دسته اول آدمها بوده ام. یعنی عقیده دارم کاری که دیگران برای من انجام می دهند ، از محبتشان سر چشمه می گیرد. گاهی این محبت آنقدر زیاد است که جداً شرمنده می شوم. محبت هایی که یک خانواده همسر ، می توانند ا...
14 دی 1392

روزهای بیماری!

 جماعت بانوان خانه مان بیمارند. سه تایمان سرماخورده ی ویروسیِ خفن و یکی سرماخورده سبک تر.(دختر دومی) به نوبت سرفه می کنیم و از دردی که در ریه هایمان می پیچد می نالیم. به ضرب دو تا آمپول و قرص های ساعت به ساعت و رنگ به رنگ خودم را سر پا نگهداشته ام تا بتوانم به دخترها برسم. امروز مدرسه تعطیل بود. دختر دومی زیاد بدحال نیود ولی خوب می توانست ویروس را به کلاس سوغات ببرد و کلی بچه را گرفتار کند. و برای همین او هم نرفت. و این هم حال و روز دخترک که از همه مان بد حال تر است و تبدار تر!     عکس متعلق به وقتیست که شب تا صبح از شدت تب نخوابید و مهمتر از تب برایش آبریزش بینی...
14 دی 1392

دوران نقاهت و کاردستی

  کاردستی علوم دختر دومی برای رنگهای طبیعی:       رنگها: لبوی تازه(گلها،قلبها،پرنده ها)-زعفران(خورشید ، وسط گلها)-زردچوبه(گلهای کناری)-سبزی تازه(سبزه های زمین)-چای(کوه ها)       حال همگیمان بهتر است. دخترها  تبشان قطع شده است و فقط سرفه هایمان باقی مانده است. و من همچنان سرنگ به دست و قاشق به دست هستم . یا دارم با سرنگ شربت اندازه می کنم برای دخترک، یا مشغول مخلوط کردن شربت با آبمیوه هستم برای دختر دومی، یا مشغول خرد کردن قرص در قاشق و مخلوط کردن آن با آب هستم برای دختر دومی و دخترک، یا مشغول یاد آوری کپسول ها و قرصهای دختر ب...
14 دی 1392

یلدای 92

یک یلدا مثل هر سال و متفاوت از هر سال. در جمع خانواده ام و در خانه مادر و پدرم. خانواده های من و دو خواهرم و برادرم و البته پدر و مادرم.             و دخترها:       بقیه عکسها در ادامه مطلب     یکشنبه 1 دی 92                                                   خدایا بزرگترهامون رو ...
5 دی 1392

روز جوجه شماری!

        امروز آخرین روز از پاییز سال 1392 است. روزی که دیگر در زندگیم تکرار نخواهد شد. یلدا همیشه برایم عزیز بوده و قشنگ. به همان نمیدانم چراهایی که عید نوروز عزیز است و تحویل سال و ماه رمضان و روزهای تولد و سالگردهای ازدواجی که من زودتر از خود زوجهای جوان دور و برم خبر رسیدنش را می دهم و ذوق رسیدنش را می کنم. امروز را ، روز آخر پاییز را در حالی می گذرانم که داریم آماده می شویم می شویم برای رفتن به خانه مامان ، برای مهمانی شب یلدای خانوادگی امشب. در حالی که دخترک دستی به استکان چای صبحانه دارد و دستی به "عزیز" ! و مدام در گوش عزیز می گوید:"تو بدی ، بدی ، بدی!.....نههههههههههههه!......
5 دی 1392

بازی و عکاسی

از مزایای اینکه دختر سوم خانواده باشی این است که علاوه بر اسباب بازی ها و بازیهای فکری مختص به خودت، می توانی از امکانات خواهرانِ قبل از خودت هم استفاده کنی. و نتیجه بازی کردن دختر سوم در خانه می شود این:     یک خانه همیشه در هم و بر هم و به هم ریخته!   و البته از مزایای مادر عکاس و دوربین به دست  داشتن این است که دخترک به تقلید از مامان ، از همه چیز عکس می گیرد:     ابتدا با دوربینش:     و بعد هم با گوشی موبایلش:(مثلاً)     و چک کردن عکس انداخته شده با موبایلش:     آیا کلاس گوش...
5 دی 1392

عکاسی از عزیز

در راستای عکاس شدن این روزهای دخترک ، باید بگویم که دخترکم بی وقفه با دوربین و موبایل خودش و دوربین بینوای من مشغول عکاسی است. و مدام از ما تقاضای فیگورهای متفاوت می کند. و در این عکاسی دو عنصر پای ثابت سوژه هایش هستند: اولین عنصر  صد البته "اَدی" یا همان "عزیز" خانوم ِ عزیز تر از جان است!   عزیز خانوم باید در جاهای مختلف و با حالتهای مختلف بنشیند و دخترک از او عکاسی کند:               و در کنار هم عکسها را باز بینی کنند:       و آنچه مسلم است این است که به عزیز خانوم نباید بد بگذرد و روحیه ش...
5 دی 1392