جشن تولد خواهرانه
دیروز تولد دخترک بود و من که میخواستم یه جشن سه نفره در آینده براشون بگیرم دیروز رو جشن نگرفتم.اما شب صدای پچ پچ و رفت و آمد خواهران بزرگتر به من فهماند که خبرهایی است.بعد هم که بر سر اینکه کدوم روسری رو روی میز بندازن به عنوان رومیزی و چه خوراکی بیارن و چه رنگ بادکنکی بزنن با هم بنای ناسازگاری رو گذاشتن و من طبق معمول نقش قاضی رو بازی میکردم.خلاصه طی مذاکراتی طولانی قرار شد هرکس یه میز بچینه.دختر بزرگه برای کیک و دختر وسطی هم برای خوراکی!
بادکنکها با کمک هم باد شد.خوراکی ها چیده شد.ایرادها از هم گرفته شد.دختر وسطی از رنگ بادکنک ایراد میگرفت.دختر بزرگه از میوه چیدن دختر وسطی.لباسها و کفش پاشنه بلند هم که جزء لاینفک زنگی دخترانم است!خود صاحب جشن تولد هم که میرفت داخل اتاق با اعتراض خواهرها مواجه میشد و به زور و گریه کنان از اتاق بیرون فرستاده میشد!!!
این جنب و جوش تا زمانی ادامه داشت که دیر وقت پدر جان تشریف آورد بدون برف شادی و بمب شادی!قیافه و اخم و تخم و اعتراض و نهایتا دوباره با پادرمیانی و خنده های همیشگی پدر موضوع ختم به خیر شد و تولد برگزار شد و کیک کوچولو بریده شد و مدعوین که من باشم و بابا و صاحب تولد و البته بیشتر صاحب تولد کیک را نوش جان کردیم.جای شما خالی!
این هم همان کفش پاشنه بلند همیشگی که دختر وسطی اینبار به عنوان جایزه خریده!




جشن تولد خواهرانه
