دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 4 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

احوالات مدرسه ای دختر دومی!

1392/9/17 2:17
نویسنده : مامان دخترا
1,553 بازدید
اشتراک گذاری

در هفته ای که گذشت ، دختر دومی برای اولین بار درس نقاشی داشت.

به طور رسمی البته.

در این کلاس ، معلم نقاشی برایشان کادری کشیده بود و از آنها خواسته بود تا داخلش را هر طور می خواهند خط خطی کنند.

وقتی خط خطی ها تمام شده بود ، ازشان خواسته بود شکلهایی که بین خطها حدس می زنند ، رنگ کنند.

و این یافتن اشکال و افراد توسط دختر دومی:

 

 

به دختر دومی می گویم آن شکل قرمز رنگ وسط چیست؟

می گوید :"زنبوره دیگه!مگه نمیبینی نیشش هم تو صورت دختره رفته؟!"

 

و وقتی از آن جسم قهوه ای رنگ سمت چپ سوال کردم گفت:"قیلونه دیگه!"

و من و دختر بزرگه نگاه می کردیم تا شباهت قلیان را با این جسم قهوه ای رنگ پیدا کنیم که خودش گقت:

"مگه ندیدید تو فیلما میذارند کنار لبشون و دودش رو میدن بیرون؟"

و کاشف به عمل آمد منظور دخترم همان "پیپ " است!

و اینکه ما همچنان توهم زده ایم که هنوز نه "قیلون" را از نزدیک کنار خود حس کرده ایم و نه "پیپ " را!

پس چطور اینقدر راحت و دم دستی بوده در ذهن دخترم ؟؟؟خدا عالم است!!!

 

 

 

یک روز در هفته گذشته با شوق و ذوق به خانه آمده و می گوید:

"مامان خبر داری ما سه تا گروه شدیم تو کلاس؟"

می گویم:"چه بامزه!اسم گروه هاتون چیه؟"

میگوید:"فرشته ، ستاره ، ما هم گروه برشته!!!"تعجب

-"برشته؟"سوال

کمی فکر می کند و می گوید:"الان که فکر می کنم انگار بهشته بود!"

 

 

 

و دیگر اینکه از آنجا که دختر بزرگه و دختر دومی در یک مدرسه هستند ، زنگ تفریح را با هم می گذرانند.

از قرار ، بعد از زنگ تفریح و هنگام خوردن زنگ کلاس ، لزومی به صف بستن دوباره برای رفتن به کلاس نیست.

ولی دختر دومی ، از آنجایی که بسیار بسیار قانون مدار! است ، آنقدر تک و تنها در صف می ایستد هر روز ، تا معاون مدرسه اجازه رفتنش به کلاس را صادر کند.

حالا مجسم کنید بچه هایی را که زنگ کلاس خورده است و به طرف کلاسهایشان سرازیر شده اند و دختر قانونمند مرا که همانطور ساکت در جایگاه صف کلاسش ایستاده است به امید تشکیل صف!

الهی بمیرم برای مظلومیتت طفلکم!  دل شکسته

 

 

 

 

بی خود و بی جهت:

این هم جعبه ای که برای کلاس دختر دومی درست کردم (به توصیه معلمش) جهت اشیاء گمشده!

به راحت ترین شکل و فقط با کادو کردن و تزیین یک جعبه کفش ناقابل!

 

 


 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

〰〰مامان تسنيم سادات〰〰
12 مهر 92 0:13
سلام نقاشيش كه خيلى قشنگ بود مخصوصا اون زنبوره با نيشش !!
لباسشم چه بامزه است
آخخخخى نازى خب دختر بزرگه روشنش مى كرد بچه رو ...


مگه گوش میکنه دختر قانون مدار من؟
لباسش هندیه.
شنیونش هم از خودمه!
شیدا
12 مهر 92 2:27
من باید از آموزش وپرورش خسارت بگیرم،بابت اونهمه سر صف وایسادن
این نشونه ی ذوق این بچس،که از همه چی یه شک در میاره،خواه از نزدیک حس شده باشه،یا نه
فینگیلی چطوره مامانش؟


ما اگه بنا به خسارت باشه باید حالا حالاها دنبال خسارت بدویم.
دخترکو میگی؟
خوبه و از صبح تا ظهر تنهاست!
مامان یاسمین زهرا
12 مهر 92 12:28
چقدر این پست با نمک بود عین خود دختر دومی .خدا حفظش کنه


دیگه تجربیات کلاس اولشه دیگه!
منصوره مامان زهره
12 مهر 92 13:37
برشته خیلی باحال بود...
وای من عاشق خاطرات دختر دومی ام
امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم


چرا؟
نکنه همذات پنداری می کنی و تو هم همین قدر شیرین و زبون دار هستی؟
Zahra
12 مهر 92 13:49
اومد کامنتم ؟
داشتم مینوشتم ک وسطش رفت صفحه !!!!!!!!1


کور شم اگه غیر از همین دوتا کامنت چیز دیگه ای از تو دیده باشم!
Zahra
12 مهر 92 13:50
قوربون عکس های خوشگلت
قوربون شیرین کاری های خوشگلت برم


قربون من نرفتی که!
رزیتا
12 مهر 92 23:53
لباس هندی رو خودت درست کردی؟


زحمت پارچش رو پدرش کشیده و زحمت دوختش رو عمه گرامیش.
مادرشوهر
13 مهر 92 11:15
پس نظرات من کو؟


نظرت خصوصی بود.
مادرشوهر
13 مهر 92 11:21
می گم می شه شما تجربه ات رو در مورد پیش دبستانی و مزایاش واسم بگی؟
آخه خیلی دو دل شدم که بفرستم یا نه.حتی دارم به این نتیجه می رسم که با وجود نخواستن خودش برای اینکه سال بعد به قول شما به این مشکل برنخورم بفرستمش بره.با چند نفر دیگه هم من جمله خواهر بزرگم مشورت کردم همشون نظرشون اینه که بفرستمش بهتره حالا دوست دارم تجربه ی شما رو از دختراتون بدونم.
البته اگه حوصله و وقت داشتین دیگه.وگرنه ما به همون یه جمله نصیحت شما اکتفا می کنیم که فرمودین اگه نره سال بعد با این روحیه برای یادگیری به مشکل برمیخوره


ببخشید که جوابت اینقدر دیر شد.
ببین عزیزم میدونی که به کلاسهای پیش دبستانی آمادگی هم میگن.
یهنی چی؟
یعنی آمادگی برای حضور در مدرسه و کلاس.
یعنی بچه یاد بگیره از مادر و پدر جدا بشه.یاد بگیره زمانی رو باید با قوانینی غیر از قوانین خونه بگذرونه.و اینکه بتونه برای مدتی کوتاه پشت یه میز بشینه و روی حرفهای معلم تمرکز کنه.براش کلاس و شرایط و ضوابط کلاس جا بیفته.بدونه باید برای هر کاری اجازه بگیره و با مربی هماهنگ باشه.بدونه باید کار و تکلیفش رو در زمان معین انجام بدم و در زمان معین برای مربی ببره.یاد بگیره خودش بره دستشویی بدون کمک مادر و مربی و بتونه خودش رو تمیز کنه.یاد بگیره افراد دیگه و حقوقشون رو بپذیره.در کنار همه اینها با طرز مداد دست گرفتن و رنگ آمیزی آشنا بشه.با تکالیف رنگ آمیزی که انجام میده عضلات دستش برای نوشتن در شروع کلاس اول قوی شده باشه.سرعتش برای نوشتن بالا بره تا بتونه همزمان با بچه های دیگه توی کلاس اول تکلیف سر کلاس رو بنویسه.مفاهیمش کامل بشه و در مورد فصلها و شغلها و مناسبتها و مفاهیم زمانی و مکانی مشکل براش وجود نداشته باشه.و با حفظ شعر و قران و برنامه های ذهنی ، ذهنش برای یادگیری آماده بشه.
حالا فکر کن کمترین مشکلی که سال آینده میتونی داشته باشی چی می تونه باشه؟
معلم فکر زمان بندی برای درس دادنه ولی باید تمام انرژیش رو بذاره تا بچه شما رو سر کلاس بدون گریه و زاری و اخم و غرولند نگهداره.
خوب این وسط غیر از اینکه پدر معلم در میاد کی دیگه ضربه می بینه؟
مسلما پسر تو.
من این مشکل رو با دختر بزرگه داشتم.به خاطر وابستگی بیش از اندازش به من و بارداری دختر دومی باید از خودم جداش می کردم.5 سالگی بردمش و با کمی همکاری دو طرفه از جانب من و مربیش مشکل حل شد.و کلاس اول هیچ مشکلی برای جدایی از هم نداشتیم.
این چیزایی بود که من اقلا دوبار تجربش کردم.نمیدونم به دردت میخوره یا نه.ولی من وظیفه داشتم که بگم.
ببرش و توکل کن به خدا و ازش بخواه تا نیرویی بهت بده که بتونی راضیش کنی.فقط جا نزن.چون پسرکت الان همین رو ازت میخواد.خسته کنه تو رو و جا بزنی و نبریش و کنارت بمونه.
مادرشوهر
13 مهر 92 11:22
آیا من دیروز برای این پست نظری ننگاشته بودم آیا؟؟؟


نظر نگاشته بودی فدای تو!
ولی خصوصی اش نموده بودی عزیز!
مادرشوهر
13 مهر 92 11:23
لباسش عاااااااااااااااالیه خانومی.مبارکش باشه.


راستی؟
خوبه؟
مادرشوهر
15 مهر 92 9:56
یه دنیا ممنونم از راهنماییهات.


خواهش می کنم.ناقابل بود.
❤دو نیمه قلبم❤
29 مهر 92 18:29
سلام
خوبین؟
نیومدنم رو بزارین به حساب کمبود وقت و سر زدن به همه ی لینکها.امروز رسیدم به لینک شما.ماشالله یه عالمه پست خوشگل گذاشتین.ایشالله سر فرصت میام و همشو میخونم


همین که میای و به بی معرفتی من نگاه نمیکنی منت میذاری بانو!