احوالات مدرسه ای دختر دومی!
در هفته ای که گذشت ، دختر دومی برای اولین بار درس نقاشی داشت.
به طور رسمی البته.
در این کلاس ، معلم نقاشی برایشان کادری کشیده بود و از آنها خواسته بود تا داخلش را هر طور می خواهند خط خطی کنند.
وقتی خط خطی ها تمام شده بود ، ازشان خواسته بود شکلهایی که بین خطها حدس می زنند ، رنگ کنند.
و این یافتن اشکال و افراد توسط دختر دومی:

به دختر دومی می گویم آن شکل قرمز رنگ وسط چیست؟
می گوید :"زنبوره دیگه!مگه نمیبینی نیشش هم تو صورت دختره رفته؟!"
و وقتی از آن جسم قهوه ای رنگ سمت چپ سوال کردم گفت:"قیلونه دیگه!"
و من و دختر بزرگه نگاه می کردیم تا شباهت قلیان را با این جسم قهوه ای رنگ پیدا کنیم که خودش گقت:
"مگه ندیدید تو فیلما میذارند کنار لبشون و دودش رو میدن بیرون؟"
و کاشف به عمل آمد منظور دخترم همان "پیپ " است!
و اینکه ما همچنان توهم زده ایم که هنوز نه "قیلون" را از نزدیک کنار خود حس کرده ایم و نه "پیپ " را!
پس چطور اینقدر راحت و دم دستی بوده در ذهن دخترم ؟؟؟خدا عالم است!!!

یک روز در هفته گذشته با شوق و ذوق به خانه آمده و می گوید:
"مامان خبر داری ما سه تا گروه شدیم تو کلاس؟"
می گویم:"چه بامزه!اسم گروه هاتون چیه؟"
میگوید:"فرشته ، ستاره ، ما هم گروه برشته!!!"
-"برشته؟"
کمی فکر می کند و می گوید:"الان که فکر می کنم انگار بهشته بود!"

و دیگر اینکه از آنجا که دختر بزرگه و دختر دومی در یک مدرسه هستند ، زنگ تفریح را با هم می گذرانند.
از قرار ، بعد از زنگ تفریح و هنگام خوردن زنگ کلاس ، لزومی به صف بستن دوباره برای رفتن به کلاس نیست.
ولی دختر دومی ، از آنجایی که بسیار بسیار قانون مدار! است ، آنقدر تک و تنها در صف می ایستد هر روز ، تا معاون مدرسه اجازه رفتنش به کلاس را صادر کند.
حالا مجسم کنید بچه هایی را که زنگ کلاس خورده است و به طرف کلاسهایشان سرازیر شده اند و دختر قانونمند مرا که همانطور ساکت در جایگاه صف کلاسش ایستاده است به امید تشکیل صف!
الهی بمیرم برای مظلومیتت طفلکم! ![]()
بی خود و بی جهت:
این هم جعبه ای که برای کلاس دختر دومی درست کردم (به توصیه معلمش) جهت اشیاء گمشده!
به راحت ترین شکل و فقط با کادو کردن و تزیین یک جعبه کفش ناقابل!





احوالات مدرسه ای دختر دومی!
