دستکش دختر دومی
دختر دومی گله می کرد حالا که با شال و کلاه پالتو برایم نبافتی اقلا یک دستکش مثل دختر بزرگه برایم بباف.من هم دیدم نخ دارم و برایش بافتم.اما حکایت دوختن گل رو دستکش و یک مروارید ناقابل یک هفته طول کشید!

برای پالتویش هم کمی گل کاری کردم که دلش خوش باشد و در نتیجه دختر دومی امروز خوشحال به مدرسه رفت!

مشغول شستن حمام بودم که دختر دومی در را باز کرده و میگوید:"الهی قربون مامان تمیزم برم که داره حمام رو میشوره!"
و من کیفور با لبخند نگاهش میکنم.و او ادامه میدهد:"که یه دختر 6 ساله داره!"
و من باز هم با لبخند نگاهش میکنم.و اوهمچنان ادامه می دهد:"که دلش میخواد بیاد تو حمام کمکش کنه ولی مامان تمیز نمیزاره!"
خدایی اینبار اینقدر بهت زده بودم از اینهمه مقدمه چینی که حتی یادم نیست چه عکس العملی نشان دادم!

یک دستگاه فر مرواریدی مو خریدم .داشتم سیمش را باز میکردم تا امتحانش کنم.دختر دومی آمده و عکس دختر مو بلوند روی جعبه را دیده و با حالتی بی تفاوت می گوید:"این که به درد شما نمیخوره که خریدی.این مال جوونهاست.عکسش رو ندیدی وقتی میخواستی بخری؟!"

یعنی باید در سن و سال و روحیاتم تجدید نظر کنم؟!!!




دستکش دختر دومی
