دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 4 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

کلبه خانوم همسایه

1392/9/16 1:54
نویسنده : مامان دخترا
1,198 بازدید
اشتراک گذاری

دختر دومی از روز قبل میگفت بیا اتاق ما و مهمان من باش.برای خودش کلبه زده بود و تخت بچه اش را گذاشته بود و چای و قندو...

خلاصه دست دخترک را گرفتم و گفتم بیا برویم خانه خانم همسایه که به سلامتی بچه دارشده!

رفتیم و سلام و احوالپرسی و دخترک بسم اله را گفت.اول با دستمال کاغذی های خانه خانم همسایه شروع کرد:

 

 

 

 

و خدا را شکر خانم همسایه با اینکه بچه دار شده بود حال بدی هم نداشت و رو براه بود!چشمک

 

 

و دخترک آتش سوزاند و آتش سوزاند:

 

 

و نمازش را هم در خانه خانم همسایه خواند:

 

 

 

و خلاصه کار به جایی رسید که خانم همسایه التماس کنان خواست تا دیگر دفعه بعد دخترم را با خودم نبرم و خودم تنها بروم!!!

 

 

مادر بمیرد برایت که خواستی دل خانوم همسایه را شاد کنی ولی خون کردی دلش را و رفت پی کارش.اینقدر که خانوم همسایه خانه و زندگی اش را جمع کرد و بی خیال بچه تازه به دنیا آمده اش هم شد تازه!

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

نرجس خاتون، مامان طهورا خانوم
5 اسفند 91 15:35
چه کیفی داره ها...
خدا حفظشون کنه.
پس نوه دار هم شدی مادر!


اره مادر.مغز بادومه.نمیدونی چه شیرینه!
مامان فرشته های شیطون
6 اسفند 91 0:42
دختر دومی من عاشق خونه داشتن است ولی جا ندارم و خواستم چادر مسافرتی کوچولو بگیرم به درد نخورترینش 40تومن بود اگه پیشنهادی داری ممنون میشم


والا نمیدونم.من این کلبه رو از نمایشگاه کتاب 17000 تومن خریدم.ولی خوب الان نمیدونم چنده؟
یه روش قدیمی بود که همین حالا هم تو خونه مادر بزرگا کاربرد داره.اونم خونه با چادره.خیلی خوب جواب میده.امتحان کن مامان فرشته ها!من خودم که باهاش خیلی حال میکردم!باید خجالت بکشم الان؟!


نرجس خاتون، مامان طهورا خانوم
6 اسفند 91 9:38
سلام.
کار خاصی نداشتم.
غرض،عرض ارادت بود.


قربان عرض ارادتت خواهر جان!
مهسا
6 اسفند 91 20:20
دلم خیلی برای دختر دومی سوخت. نمی دونم چرا؟


نه خانومی.دلت نسوزه.اینا خواهرند و بلدند چجوری از پس هم بر بیان و مزد کارهای همدیگرو بدن!
حالا چه فکری کردی که دلت سوخت؟
نرجس خاتون، مامان طهورا خانوم
7 اسفند 91 16:39
کامنت من کوش پس؟


کدوم کامنت عزیزم؟من که همه رو تایید کردم.دوباره بذار خانومم.
مامانی طهورا
7 اسفند 91 19:53
ای کاش منم تواین مهمونی بودم


قدمتون سر چشم.ما با خانوم همسایه این حرفا رو نداریم.خونه یکی هستیم اصلا!
نرجس خاتون، مامان طهورا خانوم
7 اسفند 91 23:53
به جون خودم من اینجا کامنت گذاشتم دوباره!

مثلا اومدم پز بدم!
گفتم که طهورا ازین کلبه ها داره ولی خیلی فرق میکنه.ضد آبه وطراحیش هم فرق میکنه.در وپنجره داره ورنگشم فرق داره وسقفش هم طرح اجر سفاله( پز پز پز )
خریدیم فقط نوزده تومن! فکر کن! فقط نوزده تومن.(دیگه خیلی پز پز پز )
خداییش بهترین خرید عمرم بود.بس که خوب ومفت وارزون خریدیم ،تا دوشب خوابم نبرد!
خوب برم دیگه.
پزامو دادم.
عکسشو بعدا میذارم.



اره دقیقا میدونم کدوما رو میگی.اونا هم جالبه.ولی نمیدونم چجوری باز و بسته میشه.این چادر بچه ها فنریه و راحت جمع و باز میشه.بچه ها که خیلی دوست دارند این چادرها رو!