دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 6 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

دغدغه این روزهای من!

        مدتی هست که چیزی ،نمیدانم کوچک یا بزرگ ذهنم را قلقلک میدهد. از آن قلقلک هایی که ریز ریز است ولی آزار دهنده. مدتی هست که ترسی خاموش وجودم را فرا گرفته است. ترسی که خودم میدانم و خودم. ترسی که گاهی گوشه ای از آن را بازگو می کنم و هنوز شروع نکرده میفهمم کلمات مناسبی برای بیانش ندارم و همان دم حرفهایم را می خورم و موضوع را عوض می کنم. و سر آغاز این ترس دخترانم هستند. دلم نمیخواهد مایوس باشم. دلم نمیخواهد با ترس زندگی کنم. اما مدتهاست که گاهی به روشهای تربیتی ام شک میکنم. نه اینکه قبولشان نداشته باشم.که اگر رفتاری با هر کدام از دخترانم داشته ام ،قب...
17 آذر 1392

آرشیو تکانی

من یک مادر نوستالژی باز هستم. از آن مادر هایی که از تفریحات سالمم این است که بدانم دخترهای دیگرم در همین سن و سال ، هر کدام چطوری بوده اند. از محسنات عکاسی پی در پی و مدام از بچه ها و زیر و رو کردن چند وقت یکبارشان همین است که ناگهان عکسهایی پیدا میکنی که برای هر سه دخترت تکرار شده و از قضا همه تقریبا در یک دوره سنی هستند و لذتی مضاعف میبری از این نوستالژی بازی!   دو روزیست که دوباره غرق عکسهای این چند سال کودکی دخترها هستم . و این از همان نمونه های تکرار لذت بخش است:   دختر بزرگه     دختر دومی:     دخترک:     ...
17 آذر 1392

آموزش لگن!

آموزش از پوشک گرفتن بچه:     ابتدا کودک را روی لگن می نشانید و منتظر می مانید. و برای اینکه حوصله تان در این انتظار سر نرود گوشی موبایل مادرتان را هم بر میدارید و مشغول می شوید.     اما اگر باز حوصله تان سر رفت اشکالی ندارد. کودک را از روی لگن به بیرون پرت کرده و خودتان به صورت عملی وارد می شوید:       دیگر مهم نیست که کودک از شما چیزی یاد می گیرد یا نه! چون کودک بیچاره پشت سر شما در حال ضجه هم که باشد کاری به کارش ندارید و با همان گوشی مشغولید. اینجوری اعصابتان هم راحت تر است!       ...
17 آذر 1392

جایزه برچسب

دیروز دخترها جایزه اولین 30 برچسب قرارداد را گرفتند. طبق خواسته خود دخترها بردمشان شهر بازی. یک شهر بازی کوچک و سرپوشیده. بچه ها حسابی ذوق زده بودند. مقید بودم اولین جایزه را  زودتر بدهم تا انگیزه بچه ها بیشتر شود.   دخترک که سوار هر وسیله ای شد ، زار زد و زار زد!             بعد از بازی هم در همان شهر بازی یک سیب زمینی سرخ کرده مهمانشان کردم و یک ساندویچ فلافل هم برای خانه خریدیم و برگشتیم. بعد از ظهر خوبی بود. حیف که با دخترک خیلی خسته شدم.     و جای تقدیر و تشکر دارد از دختر ...
17 آذر 1392

ثبت نام 93-92

امروز نام نویسی دختر بزرگه هم انجام شد. امسال آخرین سالیست که دختر بزرگه دوره ابتدایی را تجربه میکند. البته تا سال دیگر حتی نمیدانیم نظام آموزشیمان چگونه هست؟! امسال ششمین سالی هست که دختر بزرگه درس می خواند و به جرات می توانم بگویم ما 6 نوع نظام آموزشی را تجربه کرده ایم! خدا رحم کند! ...
17 آذر 1392

20 ماهگی دخترک

      امروز دخترک 20 ماهه شد.   20 ماه از به دنیا آمدنش گذشت و روزهای سخت کم کم دارد تمام میشود. سه مرحله سخت هنوز باقیست. 1-گرفتن پستونک 2-گرفتن شیشه شیر 3-گرفتن از پوشک   خدا کمک کند تا این سه مرحله هم بگذرد. برای هر کدام از این مراحل با دختر بزرگه و دختر دومی برنامه ها داشتیم. هر کدام در نوع خودش خاطره ای ماندگار. گاهی افسوس میخورم و میگویم کاش آنها هم وبلاگی داشتند تا خاطراتشان از کودکی ثبت می شد. ولی تا بتوانم خاطرات آنها را هم در همین وبلاگ جا میدهم.     دخترک حالا خیلی راحت 10 کلمه را می گوید. و تنها یک جمله: ...
17 آذر 1392

عروسک پری درخت کریسمس!

امروز اول تیر ماه است. تابستان رسماً شروع شد. هر چند که گرمای کلافه کننده اش بسیار زودتر رسیده بود.   عروسک دختر دومی تمام شد. و خدا راشکر بسیار هم پسندید.   پری درخت کریسمس!       پشت عروسک (بال پری)     تمشکهای مقدس(به قول کتاب!)       کلی تغییرات داده ام در عروسک. مثلا دامنش تا روی زمین بود و من کوتاهتر بافتمش. و لبه مچها که به سبک خودم بافتم.چون دستور خودش را نپسندیدم. و همچنین یقه عروسک.     این عکس عروسک اصلی است. در وبلاگها دیدم ک...
17 آذر 1392