دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 6 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

نیاز...

  امروز صبح در مدرسه دختر بزرگه جلسه ای بود در مورد کلاسهای تابستانی. دخترها را به دختر بزرگه سپردم و رفتم.خواب بودند و دختر بزرگه هم با مکافات بیدار شد. بعد از رفتن من دخترکم بیدار شده و بعد از کمی بازی کردن و شیر خوردن  روی مبل خوابش برده. دختر بزرگه که دیده دخترک صدایش نمی آید، نگاه کرده و دیده که همین طور ایستاده خوابیده طفلکم!                 اگر بگویم خدایا مرا تا وقتی احتیاجم دارند ازشان نگیر ، از خود راضی هستم؟   خدایا هیچ مادری را از فرزندش و هیچ فرزندی را از مادرش جدا نکن تا زمانی که به هم نیاز دارند. ...
17 آذر 1392

لاک!

از روز شنبه مهمانی ولیمه بودیم تا دیروز! از جمعه شب لباسهای بچه ها را آماده کردم. اتاق دخترها دیدنی بود. یک قسمت سه دست لباس برای ناهار شنبه و کنارش برای مهمانی شب! کنارش برای ناهار یکشنبه (که به دلیل مسمومیت نرفتیم!) و کنارش مهمانی شب! و دوباره کنارش لباس برای ناهار دیروز. شام هم نماندیم و بندگان خدا نفس راحتی کشیدند! البته مهمانی ولیمه برای دو نفر بود. خلاصه که خودم از دیدن لباسهای کنار اتاق خنده ام میگرفت! کنار هر لباس هم گل سر ست رنگ همان لباس و روسری و کفش روفرشی و ...   این چند روز که برای دخترها لاک می زدم یاد عکسهایی افتادم که قبلاً از لاکهایشان گرفته بودم. عک...
17 آذر 1392

ورزش...

  وقتی تب  لاغری جامعه را فرا می گیرد نتیجه چیزی جز این نمیشود:       و هلاک میشود دخترک از پیاده روی و ورزش سخت!     بعد از گرم شدن بدن ، دراز و نشست!       خوب زمانه در حال پیشرفت است! نباید توقع داشت بچه های ما ، مثل ما بعد از سه بچه و فشار آمدن به زانوها و پاها و هزار درد و مریضی تازه به فکر تناسب اندام بیفتند. این نسل از همین یک و نیم سالگی اقدام میکند. شاید از ما موفق تر باشند. خدا می داند! ...
17 آذر 1392

درد دل

گاهی بعضی حرفها تمام معادلات ذهنی ام را به هم می ریزد. گاهی حس میکنم در یک خوش باوری محض دست و پا میزنم. دومین بار است که برداشت ذهنی ام از زندگی کسی، در چشم بر هم زدنی دود می شود و به هوا می رود. دومین بار است که هر چه حرف ها و رفتارها را مرور میکنم با هم قابل تطابق نیستند. و به این نتیجه می رسم که هر انسانی یک غصه پنهان در دلش دارد که زیر نقاب زندگی ظاهری اش پنهانش میکند. و من هنوز به طرز غریبی خوش باورم!         وقتی از من سوال میکنند جواب می دهم. راست میگویم. با کسی تعارف ندارم. اما وقتی دو روز بعد از حرف زدن با کسی در مورد چیزی میفهمم همه آنچه آن روز ش...
17 آذر 1392

امروز من!

بعضی اوقات که باز خورد کارها و رفتارم را در خانه می بینم یک لبخند دلنشین روی لبهایم می نشیند. از آن لبخندهایی که هر مادری می زند و دخترش ، تا خودش مادر نشده درک نمیکند که این قندی که در دل مادرش آب میشود از کجاست؟   امروز به دلیل مسمومیت تا الان خوابیده بودم و الان هم هنوز دل پیچه گاه گاه امانم را بریده. اما دلم میخواست با حس همین حالا بنویسم.   امروز نه توانستم کاری انجام دهم و نه توانستم غذا بپزم. دختر بزرگه اتاقشان را سر و سامان داد و دختر دومی خانه را جمع کرد. وقتی پدر آمد ناهاری در کار نبود. نوع تلاش و شکل کارشان را که میدیدم یاد خودم می افتادم. دختر بزرگه برای پدر تخم مرغ ...
17 آذر 1392

کش بازی!

یکی از بازیهای پر طرفدار بین دخترهای من "کش بازی" است. قاعده و قانون این بازی من در آوردی به این صورت است که یکی از دخترها به صورت داوطلبانه، کش مویش را می آورد و نوبتی کش را پرتاب میکنند و سه نفری با تمام قوا می دوند تا بعنوان اولین نفر به کش دست پیدا کنند! به همین راحتی! این بازی در حد جام جهانی برای دخترها نشاط آور است و وقتی این بازی به ظاهر ساده شروع میشود، حتی اگر رو به مرگ هم باشی ،صدایت به هیچ بنی بشری نمیرسد!   در این میان ، کسی که مدام در حال جر زدن است دخترک میباشد که میخواهد همیشه خارج از نوبت کش را پرتاب کند. دخترها هم با سعه صدر می پذیرند. ولی مشکلات دیگری هم گریبانگیر است. از جمله ا...
17 آذر 1392

بازیافت

آخرین دستاورد آشغال جمع کنی من اینها بود:   یک ظرف خالی چیپس که شد جای این چوبهای ژاپنی!(اگر بگویم اسمش را نمیدانم زشت است آیا واقعاَ؟)     و قرار گرفته در جای خودش:     و یکی دیگر جعبه لامپ کم مصرف که خیلی محکم بود و بزرگ و هر چه خودم را راضی کردم دور بیندازمش نشد که نشد! و نتیجه در گیری حس و عقل شد این:     و شد جای ساق دستهایم، و کنار میز کنسول آینه قرار گرفت. و این چسباندنها علاوه بر اینکه موجب "حظ بصر " اینجانب شد (دستت درد نکنه نرجس جان که کلمه یادم دادی!) ، بلکه صبح که دخترها بیدار شدند کلی برای همین دو قوطی دور ریز ذوق نمود...
17 آذر 1392