نیاز...
امروز صبح در مدرسه دختر بزرگه جلسه ای بود در مورد کلاسهای تابستانی. دخترها را به دختر بزرگه سپردم و رفتم.خواب بودند و دختر بزرگه هم با مکافات بیدار شد. بعد از رفتن من دخترکم بیدار شده و بعد از کمی بازی کردن و شیر خوردن روی مبل خوابش برده. دختر بزرگه که دیده دخترک صدایش نمی آید، نگاه کرده و دیده که همین طور ایستاده خوابیده طفلکم! اگر بگویم خدایا مرا تا وقتی احتیاجم دارند ازشان نگیر ، از خود راضی هستم؟ خدایا هیچ مادری را از فرزندش و هیچ فرزندی را از مادرش جدا نکن تا زمانی که به هم نیاز دارند. ...









