دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 10 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

بدون عنوان

تاب دخترک را بردیم خانه مادر تا کمتر اینطرف و آنطرف بزند.از بس دنبال بچه ها می دود .اما شده بود بلای جان.نه پایین می آمد و نه اجازه می داد دخترها دست به تابش بزنند. البته این قاعده دخترک در مورد کالسکه و چرخ فروشگاه هم صدق می کند و فقط دختر بزرگه را شامل میشود.حتی وقتی در کالسکه نشسته است دختر بزرگه نباید از کالسکه او جلوتر راه برود!این هم نوعی است برای خودش!     ...
16 آذر 1392

بافنده جدید

این اثر جدیدی است از عضو جدید راسته بافندگان!        اولین بافته دختر دومی است با تلاش و زحمت عمه.و این هم دختر بافنده من:       و این هم دختر بزرگه که همچنان لیف می بافد:       و تازه دخترم در جدیدترین افکارش به این نتیجه رسیده که اگر از مروارید هایی که دارد روی لیف بدوزد قشنگتر می شود! و چه شود لیف زدن با لیف پر از مروارید!   فقط مانده دخترک که بافنده شود و اگر بشود من رسالت بافنده کردن دخترهایم را انجام داده ام! آیا بافتن ژنتیکی است؟؟؟       ...
16 آذر 1392

شال پرنسسی

این شال گردن ها رو دادم مامانم بافت برای مربی های دختر دومی که عیدی بهشون بدم.و همچنین خانوم راننده سرویسش.اون قهوه ای رو برای راننده سرویسش بافت.اون بنفش رو برای مربی اصلیش که تازه عقد کرده و اون یکی هم برای مربی کمکی.           نمیدونم چرا اصلا اعصاب بافتن این شال ها رو ندارم.در عوض مامانم دو ساعته تمومش میکنه. ...
16 آذر 1392

آن دختر با سبد آمد

آن دختر آمد! آن دختر با سبد آمد! این روزها هر چیز در خانه گم میشود یا ناگهان غیب می شود را باید از سبد دخترک پیدا کرد.بازی این روزهای دخترک همین است که سبد را هل می دهد و در خانه راه میرود و هر چیزی را که چشمش بگیرد بر میدارد و در سبد می گذارد و دوباره به مراسم یافتن اشیا ادامه می دهد.     از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این سبد پیدا می شود.از لنگه دمپایی تا مجله من و کرم و وسایل دختر ها که گل سر سبد وسایل این سبد میشود البته اگر بگذارند دخترک لحظاتی را با آنها صفا کند!     و در این بین رد شدن دخترک با سبدش از روی چارچوبهای در مصیبتی است برای خودش و البته من و خواهر...
16 آذر 1392

دستکش دختر دومی

دختر دومی گله می کرد حالا که با شال و کلاه پالتو برایم نبافتی اقلا یک دستکش مثل دختر بزرگه برایم بباف.من هم دیدم نخ دارم و برایش بافتم.اما حکایت دوختن گل رو دستکش و یک مروارید ناقابل یک هفته طول کشید!   برای پالتویش هم کمی گل کاری کردم که دلش خوش باشد و در نتیجه دختر دومی امروز خوشحال به مدرسه رفت!     مشغول شستن حمام بودم که دختر دومی در را باز کرده و میگوید:"الهی قربون مامان تمیزم برم که داره حمام رو میشوره!" و من کیفور با لبخند نگاهش میکنم.و او ادامه میدهد:"که یه دختر 6 ساله داره!" و من باز هم با لبخند نگاهش میکنم.و اوهمچنان ادامه می دهد:"که د...
16 آذر 1392

مرطوب کننده

در کتابخانه مشغول کارهای کامپیوتری ام بودم که دیدم به طرز غریبی بین دخترها سکوت برقرار شده! سر چرخاندم و دیدم دختر دومی و دخترک مشغول مراسم کرم مالیدن به دستهایشان هستند.آن هم به روش کاملا بهداشتی! دختر دومی کرم به دست دخترک می مالید و دخترک کرم را روی پوستش ماساژمی داد.       و اگر کمکی میخواست در پخش کرم روی پوستش دختر دومی دریغ نمیکرد.     مشغول تماشای دخترها بودم که دیدم دخترک وقتی می بیند کرم زیادی روی پوست دستش مانده از روش محیر العقولی استفاده می کند و آن هم:     استفاده بهینه از پتوی استتار سنگهای کتابخانه!...
16 آذر 1392

پلیور بافتنی

پلیور دخترک را تمام کردم و برای دختر دومی سر انداختم.اما فکر نکنم به درد امسالشان بخورد.چون هوا گرم شده.       فکر می کنم به این مدل میگن آجری.توش از کمواهایی که از حسن آباد خریدم استفاده کردم. برای دختر دومی هم رنگ زمینه اش رو همین سفید خریدم.کمی کارهی نیمه دارم که باید اول اونها رو انجام بدم و بعد با خیال راحت بنشینم سر لباس دختر دومی.دلم میخواد برای عید یه پیراهن برای دخترک ببافم.نمیدونم میشه یا نه؟ ...
16 آذر 1392