خرید تولد
دیروز رفتم و برای دختر ها کمی لباس خریدم.وانصافا پدر با مراقبت از بچه ها در خرید همراهی کرد.برای جشن فردای دختر دومی هم لباس خریدم.بعد از ظهر هم رفتیم برایش کیک سفارش دادیم و کمی بشقاب یکبار مصرف و قاشق و کلاه و ...خریدیم.دختر دومی مدام می آید کنارم و میگوید:"واقعا نمیدونم چجوری بگم دستت درد نکنه."و من غرق کیف میشوم.دیروز که بردمش برای خرید وسایل تولد مدام فکر خواهر بزرگه بود تا در انتخاب کمکش کند و مبادا دلش بگیرد که تولد فقط برای اوست.خواهر هم کمک کرد و پا به پا برایش ذوق کرد. دیروز بعد از ظهر یکی از لباسهایی که برای دخترک خریدم تنش کردم و جوراب نو.تا بابا حاجی از در آمد تو راه میرفت و دست به لبا...









