کیف بافتنی
روز زن و روز مادر بر همه زنان و مادران فداکار مبارک! این هم دومین پست بافتنی. کیف بافتنی ! که کیفش حدودا سه سال پیش بافته شده بود و حس دوختن و تزیینش نبود. در همان مهمانی سه روزه که هنوز بافتنی جدید شروع نکرده بودم،از آنجایی که اگر بافتنی یا کار دستی نداشته باشم، گم کرده دارم انگار،بنابراین تزیین و دوخت کیف را شروع کردم. و شد این: و این هم گلهای بافتنی روی کیف و از آنجا که دخترها کلی لباس قرمز و صورتی داشتند و گل سر قرمز و صورتی کم می آوردند...
سارافون
بالاخره سارافون دخترک حدود دو هفته پیش تمام شد و بالاخره من براش دکمه خریدم و بالاخره تر! من موفق شدم عکسش رو بذارم! این هم سارافون دخترک که قسمت شد و امسال هم یک بار پوشیدش. سارافون قبل از خرید دکمه! سارافون بعد از خرید دکمه! و تزیینات روی سارافون (گل قلاب بافی) این هم گل سر سارافون و این هم سارافون به همراه صاحبش دخترک موقع عکس انداختن با این لباس،بسیار قهر آلود بود و ابتدا...
مهمانی سه روزه!
هفته پیش،درست از چنین روزی یعنی روز جمعه به مدت سه روز مهمان داشتیم. خانواده همسر سه روز مهمانمان بودند.البته بعد از بیش از یکسال!(مهمانی جمعه مادر ما را حسابی تنبل کرده در باب مهمانی دادن!) و در این مدت با اینکه دخترها عملاً کیف مهمانی را می کردند و کاری از ایشان در جهت پیشبرد مهمانی ندیدیم ولی چنان هلاک شده بودند که گویا مهمانی صد نفره را پذیرایی کرده اند! ظهر موقع ناهار دخترک این شکلی بود: و صبح یکشنبه ، دختر دومی که روز قبل ، با دختر و پسر عمو حسابی دویده بود و فعالیت مفید انجام داده بود این شکلی بود: ...
واکسن ورود به مدرسه
امروز صبح ،مرحله دوم زدن واکسن بود و واکسن ورود به مدرسه دختر دومی زده شد. دختر دومی با روحیه بسیار بالا به صحنه آمد و از آنجا که هنوز جو واکسن زدن دخترک در خانه داغ بود با شروع کار و راضی کردنش به رفتن مشکلی نداشتیم. موقع واکسن هم هر چه خواست آبروداری کند نشد که نشد و کمی گریه چاشنی تزریق واکسن شد. وقتی از مرکز بیرون آمدیم هم اطمینان حاصل کرد که مقدار گریه اش برای شخصیتش افت داشته یا نه؟ که صد البته که گفتم :نه! اما امان از ظهر تا به حال ، که دختر دومی در شرایط ویژه به سر می برد و چنان عزت و احترامی دست چپش را میکند که بیا و ببین! دست چپ دخترم از ظهر تا حالا بیشتر از 3 سانت از بدنش دور نشده و در ...
مهندس آینده!
امروز در مدرسه از دختر دومی با شنل و کلاه عکس انداخته اند برای مراسم فارغ التحصیلی از پیش دبستانی تا به همراه یک لوح در جشن کادو بدهند. امروز دخترم از مدرسه که آمد بسیار خوشحال بود و با شادی میگفت: "مامان من بالاخره مهندس شدم!" و وقتی از علت سوال کردم فهمیدم که به خاطر شنل و کلاه،دخترم احساس خود مهندس بینی کرده است! البته با این مضمون: "حالا فرض کن ما بچه ها رو با یه کلاه و یه روبان که ازش آویزونه،با یه شنل که دورمونه.بازم میگی ما مهندس نشدیم؟" ♥ کاش می شد به همین راحتی مهندس شد! ♥&he...
خرید کاموا
امروز رفتم خرید نخ کاموا.رفتم حسن آباد. و تا توانستیم با خواهر شوهر نخ رنگی رنگی خریدیم. من رنگهایی که کم داشتم خریدم و خواهر شوهر هم رنگهایی که نداشت.و تعدادی رنگهای مشترک! این نخهای رنگی رنگی برای ادامه عروسک بافی و گل سر بافی و ... این هم نخهای شال که برای خودم و مامان و زن داداش خریدم. هر کداممان چندتا! جز دو تا هفت رنگها که برای بچه ها خریدم بقیه را نمیدانم قسمت چه کسی می شود! این کامواهای طلایی را خریدم تا رومیزی ببافم و در صورت عدم نیاز در آینده(انشااله!)بشکافم و یک بلای دیگری سرش بیاورم! ...
سرگرمی های دخترک!
دخترک در 18 ماهگی مشغول کشف دنیای اطرافش است. نه تنها دنیای اطراف بلکه مشغول کشف خودش میباشد. از جمله اعضایی از بدن دخترک که تا به حال به چشم نمی آمد و تازگی ها عضو حیاتی بدن دخترک شده است... نمیدانم در نظر دخترک این عضو کوچولو به کجا راه دارد که دخترک هر چه فشارش میدهد و از هر جهت که تلاش میکند راهی باز نمی شود از این دریچه! و از نظر دخترک این کشف شایستگی این را دارد که بعد از آگاهی کامل ما(خانواده)هر تازه وارد و میهمانی را به افتخار شناختش نایل...
خوابهای دنباله دار
آنچه که ما می بینیم،دقیقا آن چیزی نیست که میبینیم! به عنوان مثال آیا این یک پتو و بالش باقی مانده از خواب شبانه یا عصر گاهیست؟ البته که نه!کمی جلوتر که بروم میبینم که خوب حتما که نه! و خیلی واضح تر دخترم دوران جنینی را هنوز دوست دارد! البته به گمانم این خوابیدنهای عجیب موروثی است! *توضیح:عکسها مربوط به خانه قلعه رودخانِ دوست داشتنیست! ♥♥ ا مروز دخترک 550 روزه شد! ...
عروسک بازی
یکی از سرگرمیهای این روزهای دخترک بازی با عروسک است. تا به حال علاقه چندانی به عروسک نشان نمیداد،ولی به تازگی حس مادری در او چنان قوت گرفته که عروسک ها را از نعمت مادری بی بهره نمیگذارد! مادر ، فرزندش را سر صبر و حوصله غذا میدهد(البته فرضی) و چنان ملچ و ملوچی راه می اندازد که دل آدم برای غذای فرضی درون مشت دخترک آب میشود. در این میان با خاله های بچه اش (خواهر های خودش) هم خوش و بشی میکند،ولی خوب غذا دادن و رسیدگی به فرزندش از اهمّ کارهایش است! و دخترکم در این مسؤولیت آنقدر جدیست که نایی برایش نمیماند و فرزند را برای ا...













