دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

دختر با سواد من!

امروز دختر دومی اولین حرف از حروف الفبای فارسی را یاد گرفت. آ  ا همان که در این 34 سالی که از خدا عمر گرفتیم ، سرگیجه مان داد از بس اسم عوض کرد. آ با کلاه.....ا بی کلاه آ اول .....ا دوم آ غیر آخر .....ا آخر آ بزرگ .....آ کوچک و حالا در سال 1392 ، همزمان با کلاس اولی شدن دختر دومی ، دریافتیم که این حرفِ پر حرف و حدیث ، نامِ « آ  اول و   ا  غیر اول « را برای خودشان برگزیدند. تا دخترک هم خدا بزرگ است. دختردومی امروز خوشحال و خندان از با سواد شدنش به خانه آمد. و طفلک نمیدانست 31 حرف دیگر تا با سواد شدن فاصله دارد!     و داستانی تعریف ...
17 آذر 1392

بافتنی های مدرسه

  حال دخترک از لطف خدا و دعای دوستان بسیار بهتر است. طبق پیش بینی ، بیماری ویروسی بود که پس از قطع تب ، دانه های ریز قرمز از بدنش بیرون ریخت و به خیر و خوشی تمام شد. فقط من ماندم و یک دختر غرغرو و بد اخلاق که به زمین و زمان گیر می دهد و گریه می کند. خدایا صبر!   دیشب یک بند پاک کنِ دیگرِ دختر دومی هم تمام شد و بافتنی های مدرسه ای به سلامتی بافته شد. لباسها را عمه تحویل داد و اتو شد و یقه ها و آستینهایشان را با نگین های اتویی تزیین کردم و لباسها هم کارشان پایان یافت. برچسب اسم ها زده شد و کیفها سر و سامان پیدا کرد.     این پست باشد برای بافتنی ها ، تا پست بعد وسایل مدرسه ...
17 آذر 1392

یک کلاه پر ماجرا...

بعضی وقتها یک لباسها و یا وسایلی جنبه ی موروثی پیدا می کنند! حکایت این کلاه هم همین است! یک کلاه و سه فرزند:     دختر بزرگه:         دختر دومی:         دخترک:       و کلاه همچنان پابرجاست. مجدداً برای امسال دخترک. و احتمالاً برای نوه ها!(ان شاالله!)     ♥ این کلاه را در 11 ماهگی دختربزرگه خریدم به قیمت 1500 تومان !  علیرغم اینکه همراهی که با من به خرید آمده بود ، اصرار داشت به زیبا نبودنش! اما خریدم و از آن موردهایی است که با نگاه کردن به آن ...
17 آذر 1392

بافتنی نیمه کاره و یک مینی عروسک!

امروز فقط چسبیده بودم به بافتنی! ساعت 7/5 با بچه ها به مدرسه رفتم برای دیدن معلم دخترها و از ساعت 8 که برگشتم تا 10 بافتنی بافتم. حالا چه بافتم؟ کلاً بافتنی ام به در بسته خورده است. مشغول بافتن سوییشرت و شلوار دخترک بودم با کامواهایی که از حسن آباد خریده بودم. یعنی اینها:     بافت شلوار تمام شد و سوییشرت را هم تا نرسیده به زیر بغل بافتم ، اما کاموای سفید کم آمد.   این هم شلواری که بافته شده ، ولی دوخته نشده است!     از همین محل زندگیمان کاموای سفید خریدم و خوشحال و خندان راهی شدم برای ادامه بافت. اما افسوس که جنس کامواها کلی باهم فرق دا...
17 آذر 1392

برند انحصاری!

  دختر ها و به خصوص دختر بزرگه ، در تابستان 92  فعالیت مفیدی داشتند به صورت تولید انبوه گل سر !   این فعالیت ادامه یافت و گسترش پیدا کرد تا این حد:           و البته ابداع مدلهای جدید و ایجاد مدلهای ترکیبی:       و کم کم به جایی رسیده بودیم این اواخر ، که اکثر جماعت نسوان دور و برمان ، اعم از خاله و عمه و دختر خاله و دختر عمه و مامان و ...  ، یک رشته از این گل سر های دست ساز از پشت سرشان آویزان بود . و البته این مقداری هم که مشاهده میشود باقی مانده است. هر چند روز یک بار،  دختر بزرگه نخ اتصال دهنده ی گ...
17 آذر 1392

before.....after (همون قبل و بعد خودمون!)

در آستانه دو سالگی ، دیروز یک تغییر اساسی در چهره دخترک ایجاد نمودیم!   دخترک قبل از تغییر اساسی :         و دخترک بعد از تغییر اساسی :               و این هم واکنش دخترک در مقابل جمله ی "یه کم سرتو بیار بالاتر عکس بگیرم!":             ...
17 آذر 1392

ورزش و موسیقی!

دخترک هنوز در کار ورزش و پرورش اندام است. و این کار را در هیچ برهه ای از زندگی فراموش نمی کند! این هم گواه ماجرا:         و در بین تمرینهای ورزشی ، چشمی هم  به سیستم کامپیوتر خواهر ها دارد و با آهنگ ها همراهی می کند به شیوه ی قدیمی !       حتی در زمان قحطی و کمبود میکروفن ، دخترک مشکلش را با همان فنر دراز و نشست حل می کند:     خدا هدایتت کند دخترم!   میخواستم در این پست هم یکی دیگر از هنرهای تابستانی دخترها را بگذارم. اما از آنجا که مدتی بود از دخترک ننوشته بودم و همچنین از آنجا که ت...
17 آذر 1392