دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 10 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

یک شکستِ بافتنی!

  در هفته ی گذشته یک شکستِ بافتنی سنگین خوردم. انقدر سنگین که تا یک رو ز و نصفی حال نداشتم به هیچ چیز فکر کنم. قضیه از این قرار بود که برای دختر بزرگه کاموا خریدم تا برایش ژاکت ببافم. سر انداختم و به فرض خودم خواستم کمی گشاد تر ببافم تا زیاد به بدنش نچسبد. گشاد تر گرفتن همان و ژاکتی بافتم که نه تنها به دختر بزرگه نخورد که به خودم هم نخورد و اگر هم می خورد و اندازه بود رنگ کاموا مناسب من نبود. و این در حالی بود که یک بار دیگر هم یقه ژاکت را شکافته بودم و اصلاحش نموده بودم. خلاصه که ژاکتی بافتم به قاعده یک ژاکت خانواده!!! نالان و اشک ریزان (البته در دلم فقط) ژاکت را تند تند شکافتم و گلوله های ...
17 آذر 1392

بازی با عروسک 1

از سرگرمیهای بسیار دلپذیر این روزهای دخترک ، عروسک بازیست. دخترک چنان با عشق با عروسک هایش بازی می کند که گویی واقعا مادرشان است. و این میان از اشارپِ من بینوا هم مایه می گذارد به عنوان پتو!!! خودش و بچه هایش را می خواباند و تر و خشک می کند.       در این بین کاری هم ندارد که کودک بینوا در چه حالتی خوابیده است و مُخَش نزدیک است که در دهانش بریزد!         بالاخره دلش می سوزد و بچه اش را تحویل می گیرد. تازه این عروسک سوگلی دخترک است. عروسک دیگر که بی لباس و بی بالش و پتو رها شده که هیچ ، تازه مادرش هم پشتش را به او کرده و خوابیده...
17 آذر 1392

گلهای گروهی!

        در کلاس دختر بزرگه برای درس مطالعات اجتماعی گروه تشکیل میدهند. برای تحقیق و ... و در کلاس مُد شده است که هر گروه یک نشان مخصوص به خودش را داشته باشد.   گروههای مختلف خرج کرده اند و گل سر های 2 یا 3 هزار تومانی خریده اند برای نشان گروه.   و دختر من با یک دودوتا چهار تا به این نتیجه رسیده است که چرا خرج زیادی؟ به بچه ها پیشنهاد داده که مامانم برایمان گل می بافد. و من الان نمیدانم مرا بالا برده است در کلاس ، یا از زحمتِ مامان مایه رفته است؟!!! به هر حال ما نیمه پر لیوان را دیدیم و کلی حال کردیم از این که دخترمان ما را اینقدر تحویل گرفته است. ...
17 آذر 1392

بازی با عروسک 3

  ادامه ی عروسک بازی دخترک و صفا کردنش با  عروسک ها:       وقتی که در کنار هم "شبکه پوآ" را می بینند.         کلا دخترک ، صبح بعد از گفتن مداوم "تایی بییز"(چایی بریز) و خوردن صبحانه اش و گفتنِ "مَم"(ممنون) از سر سفره بلند می شود و با گردن کج روبرویم می ایستد و می گوید: "مامان! آمو مِیینم؟ پوآ . بالا بالا!"(تلویزیون ببینم؟پویا.بالا بالا) و کیست که چشمان معصومش را ببیند و بتواند مقاومت کند و نه بگوید؟ در یک دورهمی با فرزندانش می نشیند و پتو سرش میکشد و تلویزیون می بیند.           ...
17 آذر 1392

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدانم چه کنم؟ بمانم بدون رمز و به چیزهایی محکوم شوم که نیستم؟ یا رمز دار شوم و به قول نرجس خاتون وبلاگم را با دست خودم بکشم؟ مانده ام چه کنم؟ اینقدر می دانم که من با این وبلاگ و با خواننده هایم و با بیان عشقم به دخترانم و همسرم و زندگیم نفس می کشم. همین! بد جوری مانده ام! بد جور!   ...
17 آذر 1392

مدل جدید افطار!

    حالا مدل جدید افطار خوردن دخترک:         در صورت اعتراض و مانع شدن ما هم قیافه دخترک این می شود:     و البته با فریادی گوشخراش و نهیب و غُر غُر به زبان خودش!   دست خودم نیست؛  ولی با دیدن دخترک در این وضعیت یاد مادر بزرگهایی می افتم که حتی کنار سفره هم پتو را از دور خود باز نمیکنند!   خلاصه این روزها هر گوشه ای از پتوی دخترک ، با غذاهایی که روی آن ریخته ، تاریخچه ای از یک افطاری منزلمان را مرور میکند!         ...
16 آذر 1392