دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 4 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

حوالی همین روزها...

نظر شیدا جان من را به فکر سال قبل انداخت. پست های سال قبل را خواندم و خاطراتم تازه شد. کاش از اول زندگی ام وبلاگ داشتم! سال قبل همین حوالی:   سفره های هفت سین   تخم مرغ هفت سین   چهارشنبه سوری   دل دخترهایم بهاری می شود   سرگر می های دخترک   سال 1392   عیدی بچه ها به معلم ها       ...
17 اسفند 1392

سرگرمی های دخترک!(2)

یکی دیگر از سرگرمیهای دخترک که دوام چندانی هم نداشت این بود:     این دوست کوچولو بعد از مهمانی هفته پیش خانه خاله،به دخترها هدیه شد.محض اینکه ما امسال به خاطر نداشتن جایی مشخص و رفتن به مسافرت ماهی نخریدیم و دخترها چنان با افسوس و حسرت به تنگ ماهی خاله که حاوی سه ماهی قرمز بود نگاه کردند که یکی از ماهی ها را صاحب شدند.   ما هم این مهمان کوچولو را در تنگ من در آوردی و دست ساز خودمان قرار دادیم و کلی با عزت و احترام او را در راهرو گذاشتیم تا از نور کافی آفتاب بهره مند باشد و خلاصه در خانه ما بهش خوش بگذرد.     دخترها هم با ذوق دور مهمان مینشستند و...
17 اسفند 1392

سال 1392

یا مقلب القلوب و الابصار     یا مدبر اللیل و النهار     یا محول الحول و الاحوال     حول حالنا الی احسن الحال   سفره ای مسافرتی انداختیم بدون سبزه، ولی با دلهایی از عشق سبز بدون ماهی ،ولی  سرشار از نبض زندگی سفره مان خیلی چیزها کم داشت اما دور هم بودیم و نگاهمان با عشق به هم دوخته شده بود و لبانمان می خندید سفره مان سفره ای بود که در حد توان و امکانات از سلیقه بهره مند بود ولی برایمان دلنشین بود چون با هم بودیم و کنار هم!       و دختران بهاری ام ...
17 اسفند 1392

عیدی بچه ها به معلم ها

چهارشنبه آخرین روزی بود که بچه ها به مدرسه رفتند.برای مربی های دختر دومی که شال بافته بودم.شال ها را برایش در جعبه کادو گذاشتم و بردم و به معلمها هدیه کرد.       البته قبل از کادو دادن یک دسته مقوایی هم به جعبه ها وصل کردم که دیگر فرصت عکس نشد. ------------------------------------------------------------------------------   دختر بزرگه هم دلش میخواست تا برای معلمهایش کادو ببرد و از آنجا که 9 تا معلم داشت پیشنهاد دادم که کادو دست ساز بدهد و نتیجه طرح و تلاشمان این شد:     تمام تزیینات و چسباندن را خودش انجام داد با سلیقه خودش    ...
17 اسفند 1392

دل دخترهایم بهاری میشود!

عید دختران من در راه است. هرچند با تاخیر در دید و بازدید!البته به اندازه یک مسافرت چند روزه! اما بوی بهار در خانه و در دل بچه ها جا خوش کرده است!       و هر کس فکر میکند آن کفش پاشنه خیلی بلند برای خودم است سخت در اشتباه است!!!             کاش می شد برق چشمان دخترها را هم وقت خرید لباس ها تمام و کمال عکاسی کرد. و ذوقشان را با هر بار شنیدن نام سفره هفت سین. و تاکیدشان برای به یاد داشتن و برداشتن تخم مرغهایی که رنگ آمیزی کرده اند. کاش میشد ذوق این روزها را همیشه و همه سال در دلشان زنده نگهدارم. ...
17 اسفند 1392

چهار شنبه سوری

امروز رسما آخرین روز از سال 1391 است. چون از نظر من فردا یک روز مجهول است که نه از روزهای سال 1391 است و نه از روزهای سال1392. هم از روزهای سال91 است و هم از روزهای سال 92. خلاصه انگار از روزهای عمرمان نیست. امشب شب چهارشنبه سوری بود.دیشب مسافر داشتیم به مکه.   جایشان خالی و خوش به حالشان.پدر و مادرم رفتند مکه.در روزهایی که خودم غرق در نوستالژی مکه رفتنم هستم.   امشب طبق سنت هر ساله ام به بچه ها برای چهارشنبه سوری کادو دادم.یک کادو کوچک!       یک کاردستی که باید با شن رنگی قسمتهایش را پر کنند. این کادو دو مزیت داشت.هم خوشحالشان کرد و ...
17 اسفند 1392

سفره هفت سین

سفره های هفت سین سالهای قبل: تزیین خاصی نداره ولی اگر باعث یه جرقه کوچیک برای کسی بشه باز هم خوبه.           این سفره کوچولو رو برای بچه ها کنار سفره خودمون انداختم         این سفره مسافرتی سال قبله توی شهر شیراز   و دختران بهاری من با گریم خودجوش مامان جان! یادمه یه مناسبت تو مدرسه دختر بزرگه بود ولی اصلا یادم نیست چی بود. اگر اون موقع وبلاگ داشتم این مناسبت یادم نمیرفت! ...
17 اسفند 1392