❤❤❤سه دختر من❤❤❤
صفحات جداگانه

 

 

 

 

بافتنی های من

 

لباس

♥کلاه و شال

 ♥پاپوش 

♥تزیینی و گل سر

♥ عروسک بافی

♥کاردستی


♥ دستکش بافتنی

 

:Instagram

mehrbano0o0@

اینستاگرام هنری:

setabrak@

کانال هنری تلگرام:

telegram.me/setabrak

[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 0:17 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

چهارمین اجازه



برای کاری ، صبح از خانه رفتم بیرون.بچه ها خواب بودند.
وقتی برگشتم حسنا طلبکارانه میگوید:
"مامان خانوم!
میخوای از خونه بری بیرون اقلاً منو صدا کن از خواب بگو دارم میرم.
از خواب پاشدم میگم حتما تو اتاقت خوابیدی.اومدم میبینم نیستی.با خودم گفتم اشکال نداره.شاید رفته از اتاقش بیرون خوابیده.بازم گشتم خونه رو میبینم نیستی!
نباید به من بگی:حسنا من دارم میرم بیرون؟"
من:
.
فردای همان روز دوباره کار پیش آمد و رفتم بیرون.باز هم صبح وقتی بچه ها خواب بودند.
برگشتم و میشنوم:
"حالا خوبه دیروز باهات صحبتامو کردم.بازم به من نگفتی و رفتی؟"

.
و همسر جان با چشمکی امر نمودند که:
"دیگه تا به دخترم نگفتی از خونه بیرون نمیریا!"
🤔

[ جمعه 24 شهريور 1396 ] [ 19:53 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

زمین و آسمان


زمین دلش گرفته بود
شوره زده بود از دلشوره ی هر روزه
دیر زمانی بود که در دور دست وصالش را می دید با محبوبش.اما هر چه پیش میرفت نمی رسید.گاه گاهی که از پا می افتاد ، دلش را خوش میکرد به تصویر معشوق که در چاله های کم آب دلش نگهش داشته بود.یاد معشوق را به سینه میفشرد و آنقدر بغضش را فرو میخورد تا عکس در وجودش محو میشد از گرمای خواستن بی اندازه.و باز زمین میماند و دلشوره و شوره ی وجودش.
بارها به تنگ آمده بود و لرز دلش را بیرون ریخته بود.اما حاصلی نمی یافت جز ویرانی و خاطراتی که در دلش زیر و رو شده بودند و عیان!
پیش میرفت و نمیرسید.
و ناگهان...
معشوق عشق عاشق را دریافت.
در خود فرو رفت و در هم پیچید.
دلش داشت میترکید از اینکه تا به حال چنین عشق خالصی را نادیده گرفته است.
در خود پیچید و در هم فرو رفت.رنگ به رنگ شد.نفس گرفت و آهی از اعماق دل کشید به پاس اینهمه خواهش عاشق.غرش رعد در گوش زمین پیچید و سر انگشتان محبوب دلِ شور افتاده ی عاشق را لمس کرد.بوی خاک نم خورده فضا را گرفت. و ...وصال!
حالا زمین ، سرانگشتان آسمان را بر تن خسته اش حس می کرد و وجود مقصود را در آغوش گرفته بود.
حالا زمین و آسمان سر در گوش هم نجوا می کردند.
گوارایتان باد اینهمه ناز و نیاز!

[ جمعه 30 تير 1396 ] [ 14:03 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

شروع دوباره...احتمالا!!!


امیدوارم با وجود ربات جدید بتونم دوباره توی وبلاگ فعالیت کنم.
میشود به نظرتان آیا؟؟؟

[ دوشنبه 22 خرداد 1396 ] [ 15:52 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

وقايع اتفاقيه!!!

از اینجا که می روم نیت می کنم به زودی برگردم و مثل قبل پست بگذارم و با دوستان مجازی ام صفا کنم.

اما افسوس که هم فرصت نیست برای سر زدن به دنیای وبلاگ و هم اینکه از حق نگذریم در این واویلای کمبود وقت ، سر زدن به دنیای مجازی از گوشی بسیار راحت تر از لپ تاپ و وبلاگ است.

نه کم کردن حجم عکس می خواهد و نه انتظار برای لود شدن ویندوز و ...

اما خوب به اینجا هم دینی دارم دیگر!

در این چند مدت که نبودم ، دختر بزرگم (حنانه)چهارده ساله و دختر دومم (کوثر) نه ساله شد و دختر کوچکم ( حسنا) 4 ساله!

اسمهایشان را نوشتم چون این روزها بیشتر دوستانم را در دنیای اینستاگرام و تلگرام می شناسم و اسامی دخترها را می دانند.

کوثرم در این مدت به سن تکلیف رسید. و جشن مکلف شدنش را خانوادگی در حرم امام رضا (ع) گرفتیم.

 

 

 

 

جای همگی خالی!

و دیگر اینکه به علایقمان ، یکی دیگر نیز اضافه شد که موجبات نگرانی تمام خانواده را فراهم کرده است.از این جنبه که :

"یه کم به خودت استراحت بده!!!"

و آن هم چیزی نیست جز ساخت زیور آلات!!!

حالا دیگر هم می سازم و هم می بافم!

کانالی زده ایم و اینستایی تشکیل داده ایم و دلمان خوش است با ساخته هایمان.

 

 

 

 

 

 

 

 

و خلاصه اگر بخواهم عکس بگذارم تا چند روز باید در حال گذاشتن عکس باشم!

آدرس تلگرام و اینستا را می گذارم برای کسانی که دوست داشتند تمام مدلها را ببینند.

 

و دیگر اینکه عید نوروز امسال عازم جنوب هستیم.

لرستان عزیز و خوزستان دوست داشتنی.

خرم آباد و آبادان و اهواز و اندیمشک و ماهشهر و ...

هنوز دوست وبلاگی دارم متعلق به این شهرهای عزیز که دلم دارد برای دیدنشان پر می زند؟

کمی راهنمایی می خواهم برای بهتر گردی!

هر چند دوستان قدیمی راهنمایی کرده اند.اما خوب هر سری یه فکری دارد و یک توصیه ای!

منتظر توصیه هایتان هستم با جان و دل!

و با یک سفرنامه تصویری از جنس سفرنامه قلعه رودخان برمیگردم!

 

آدرس کانال هنری:telegram.me/setabrak

آدرس اینستاگرام:

https://www.instagram.com/mehrbano0o0/

آدرس اینستاگرام هنری:

https://www.instagram.com/setabrak/

[ يکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 16:18 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

سلامی دوباره

بعد از مدتها سر زدم به اینجا

متروکه شده است انگار

دلم برای تمام مادر ها و دخترک ها و پسرکهای وبلاگی تنگ شده بود.

تازه فهمیدم که چقدر دلتنگم.

اما چه کنم که در حد خفقان سرم شلوغ است.کار خانه و کار بیرون و بافتنی و ویترای و نقاشی روی پارچه و درست کردن زیور آلات و ...

و البته که از همه شان لذت می برم.

آدرس اینستا را گذاشته ام.نمی دانم چرا بعضی از دوستان پیدا نکردند پیجم را.mehrbano0o0@

جهت راهنمایی اینکه به جای oدوم و چهارم صفر را وارد کنید.

یک پیج هنری هم داریم در اینستاگرام به نام "ستبرک" setabrak@

یک کانال هنری هم داریم در تلگرام به همین نام یعنی "ستبرک"

که شامل آموزش ها و نکات هنری می شود.دیدنش خالی از لطف نیست.

سعی می کنم اینجا را هم کمی غبار روبی کنم.ان شاالله...

پ.ن:یکشنبه تولد دختر بزرگه است.

احتمالا با یک پست تولدانه غبار روبی را شروع می کنم!!!

[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 0:11 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

یاد ایام...

کسی هنوز اینجا سر می زند؟

کسی من و وبلاگ من را یادش هست هنوز؟

[ جمعه 20 شهريور 1394 ] [ 1:57 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

حجاب برتر

 

 

 

 


مکان:امامزاده واقع در ماسوله...
زمان:نوروز 1394
پس از 20 دقیقه بحث با روحانی امامزاده در مورد طرح و شرایط اجرای آن فهمیدم که هدیه ی نفیس(!!!) یک عدد سررسید است که در صورت مراجعه ی بانوی با حجاب کامل به امامزاده و طلب هدیه به وی داده می شود و از قضا فعلا هم موجود نیست!!!
خانمی که شاهد بحث ما بود کنجکاو شده بود و سوال میکرد که موضوع از چه قرار است؟و بعد از پی بردن به ماجرا واکنشش این بود:
" وا!به حق چیزای نشنیده!!!"
♥حجاب اعتقاد است و به تمسخر گرفتنش نادرست!
حتی اگر در قالب طرحی ناقص در مکانی مذهبی باشد!
حجاب چادر را بسیار زیاد دوست دارم.چه بسا که خودم هم چادری هستم.

ولی شخصا عفاف یک زن را صرفا در چادر نمی دانم

[ يکشنبه 10 خرداد 1394 ] [ 13:38 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

جدیّت!

بدانید و آگاه باشید که اگر با این دقت و جدیت درس بخوانید و مطالعه کنید ، حکماً تا مقطع دکترا پیش خواهید رفت!

 

 

از من گفتن بود...

 

 

 

[ يکشنبه 10 خرداد 1394 ] [ 13:16 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

سه شنبه بازار فومن

بازار دوست داشتنی فومن...

این بازارها معمولا حالم را به جا می آورند!

روح زندگی در آنها موج می زند...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و دخترک خسته ی من که در میان سه شنبه بازار فومن مشغول استراحت است:

 

 

پی نوشت:

از بس از زمین و زمان عکس انداختم که لحظه لحظه ی بازار همیشه در ذهنم بماند ، فروشندگان به همدیگر می گفتند:

"این خانم هیچی نمی خره...فقط اومده عکس بندازه!"

[ يکشنبه 10 خرداد 1394 ] [ 13:11 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

کاردستی

وقتی یک عدد جعبه شکلات کادویی ، خلاقیت دخترم را برمی انگیزد می شود این:

 

 

 

یک عدد لپ تاپ با صفحه کلید و مانیتور رزولوشن بالا!!!

[ يکشنبه 10 خرداد 1394 ] [ 13:03 ] [ مامان دخترا ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 43 صفحه بعد
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،